خانه > خاطره > خسی در میقات
خسی در میقات
پیاده‌روی اربعین

خسی در میقات

سجاد: بریم؟
من: بریم!

توضیحات

توضیحات

  • این نوشته به عبارتی خاطره است از حضور «خسی در میقاتِ» اربعین.
  • اصلی‌ترین هدفم از نوشتن این خاطره ثبت آن برای خودم است، نه دیگران. خاطره سفر اولم به عطبات را هم باید همان سال می‌نوشتم امّا تتنبلی کردم، الان جزئیات زیادی را فراموش کرده‌ام. متنی هم با عنوان «آخر دنیا» اضافه کردم و یادداشت‌های موجود را در آن نوشتم سعی خواهم کرد تکمیلش کنم.
  • در این سفر تلفن همراهم با دوربینی نسبتا خوب همراهم بود ولی به بهانه‌ای زیاد عکس نگرفتم، عکس‌های دیگری راهم که سجاد گرفته‌بود در اثر رویدادی خاصّ کلاً از بین رفت! از کل سفر جمعاً 4 یا 5 تا عکس باقی ماند.
  • تاریخ این نوشته را چند روزی بعد از سفر قرار دادم؛ در واقع نوشتن این متن را از ثلث سوم فروردین 1393 شروع کردم و نمی‌دانم تکمیلش چقدر طول خواهد کشید.

در حالی که حتی مطمئن نبودم گذرنامه‌م اعتبار کافی داره یا نه! قرار شد بریم. گذرنامه‌هامون به لطف خدا و زحمت رفقا بیست و چهارساعته ویزا دار شد. با ماشین حمید سه تایی سر شب راه افتادیم. انصافا ریو ماشین خوبیه. سر صبح رسیدیم مهران. ماشالا! این ماشالا مال رانندگی سجادِ! حداقل سرعت 130. من که هردفه چشمو باز کردم سرعت بیشتر بود. انصافا با فاز جدیدی از سرما برخور داشتم. قبلا سرما دیده بودم ولی زمستون کوهستانی ندیده بودم که بحمدالله زیارت کردیم.نماز صبح رو هم تو راه خوندیم و اول آفتاب رسیدیم مهران.

بالاخره هر طور بود تا بعد از ظهر رسیدیم داخل سالن ترانزیت. تا نصفه های شب بین ایران و عراق سرگردون بودیم چون طرف عراق سخت می گرفت و می‌خواست مثل وقت خلوتی یکی‌یکی همه رو چک کنه. بعد از تحمل کلی فشار جسمی و روحی تو شلوغی منطقه صفر مرزی بعد از غروب برگشتیم یه گوشه سالن ترانزیت خودمون یه پتو مسافرتی پهن کردیم، نمازمونو خوندیم و استراحت می‌کردیم که یکی از بچه‌های هیات رایت‌العباس و دیدم. بعد از حال و احوال معلوم شد با یه کاروانی هستن که احتمالا سه تا جای خالی تو اتوبوسشون هست. خوب اینجوری لااقل تا رسیدن به نجف وسیله نقلیموم معلوم شد. وقتی چند ساعت بعد از نصفه‌شب وارد خاک عراق شدیم اولین نکته جالب تریلی‌هایی بود که تولیت کربلا برای انتقال مردم فرستاده بود. یه پلکان آهنی ساده مسافرو اول یه تونل تقریبا 15 متری قرار می‌داد که باید از آخر (جلوی تریلی) پر می‌شد نمی‌تونم حدس درستی از ظرفیت اسمی و عملی این خودرو جمعی! اعلام کنم ولی خیلی آدم وارد هر کدوم می‌شد. بعداً هم البته چند چشمه دیگه از این نوع خودروی جمعی با 10، 18 و 24 چرخ دیدم.

القصه نزدیک سحر تو یه تکیه آهنی در حاشیه نجف جا شدیم. که شب بعدشم همونجا موندیم.

حالا حالا ها ادامه دارد . . .

انتشار توسط 8 تم