خانه > خاطره > اهل کاشانم؛ روايتي از سفر يکروزه به کاشان
اهل کاشانم؛ روايتي از سفر يکروزه به کاشان
مسجد آقا بزرگ

اهل کاشانم؛ روايتي از سفر يکروزه به کاشان

به قرار اخبار واصله اجداد طاهرين ما تا همين يک و نيم نسل پيش ساکن کاشان بوده‌اند. اما از جور گردون دون ما نه تنها فاميلي يا رفيقي در آن بلده مبارکه نداريم و خيابان‌هايش را هم بلد نيستيم؛ اطلاعات عمومي درست و درماني هم از گذشته و حال آن نداريم.آخر هفته تصادفا سر از ديار آبا و اجدادي در آورديم: چهارشنبه بعد از ظهر به نيت زيارت قم با حداقل امکانات وارد بزرگراه شديم، خلوت بود، هوا هم خوب؛ کاشان توقف کرديم

شب در مهمانپذير متوسطي استراحت کرديم. صبح علي‌الطلوع ـ ساعت 10 ـ پس از صرف صبحانه‌اي پر ماجرا رفتيم که کاشان را بشناسيم. البته قبلا مدرسه آقا بزرگ و خانه بروجردي‌ها رو ديده بودم. از اين خانه‌ها چندتاي ديگه هم هست، و همه ديدني.

تا قبل ظهر دوتا خانه رو سياحت کرديم. اول خانه را ديديم که بر اساس متن معرفي جلوي در، يک روحاني و واعظ مشهور بوده، الان هم خانه هنرمندان کاشان شده؛ بعد خانه عامري‌ها که ظاهرا از اشراف بودن. ديدني بود. البته تا چند سال پيش اين بنا در حال تخريب بوده و به تازگي ميراث فرهنگي دست به تعمير بازسازي آن زده. اول فکر کردم براي رضاي خداست، بعد ديديم يکي ديگر از همين خانه‌ها که مرمتش تمام شده الان مهمانسرا است و ظاهرا سرنوشت بقيه هم همينه! بازم بهتر از اينه که کلا تخريب بشن. سفر استاني يزد، محل اسکان ما کاروانسرايي بود از همين دست و انصافا زيبا.

بعد همينجوري رفتيم ابيانه، روستايي که شايد نمونه جالبي از روستاهاي ايران در زماني باشه که «روستا» از «شهر» مهم‌تر بوده و روستاها آباد و شاداب. اول برام عجيب بود که پيرمردا و پيرزنا با لباساي قديمي خيلي تميز و شيک توي کوچه‌هاي بازسازي شده مي‌پلکن، بعد فهميديم اونا هم جزئي از دکورن!

ميراث فرهنگي داره يه روستاي درسته رو بازسازي مي‌کنه که بشه يه موزه مردم‌شناسي نه با مجسمه‌هاي مومي که با آدماي زنده!
جلوي در فروشگاه کوچيک اول «مسير جهانگردي» تبليغ فيلم مستند معرفي ابيانه بود، وقتي از پيرزن صاحب مغازه خواستم يکي بهم بده پرسيد: «وي‌سي‌دي بدم يا دي‌وي‌دي؟»!
رضوانه خانم هم البته دوست جديدي پيدا کرد، به قول خودش «پيتکو».

درب

انتشار توسط 8 تم