خانه > کشکول > آنچه باخته‌ايم
آنچه باخته‌ايم

آنچه باخته‌ايم

هميشه گفته ايم که در انجام کارهاي گروهي ضعيف هستيم و هميشه سيستم آموزشي را براي آنکه گروهي کار کردن را به فرزندان اين سرزمين ياد نداده سرزنش مي کنيم. بعد به اين فکر مي افتيم که سيستم را اصلاح کنيم. خوب کار اولي که مي کنيم اين است که سيستمهاي آموزشي کشورهاي پيشرفته مثل ژاپن را بررسي مي کنيم و بعد هم سعي مي کنيم با معجون درست کردن از اين روش ها به نتيجه برسيم. نتيجه مي شود تغييرات هر ساله کتاب هاي درسي بدون آنکه کسي دليلش را بفهمد يا هر چند سال يکبار گوشه اي يا بخش بزرگي از سيستم را تغيير مي دهيم. بعد که کارها درست نشد و بچه هاي ديپلمه هيچ چيز نبودند جز همان ديپلمه به اين فکر مي کنيم که اگر ليسانسيه شوند شايد به درد بخورند و هي دانشگاه بي کيفيت درست کنيم و پولي کنيم و …غافل از اينکه دانشگاه هم چيزي جز ليسانسيه و فوق ليسانسيه و … توليد نمي کند چون آن هم ادامه همين فرانک‌اشتاين آموزشي است! خوب چند سال بعد يا همين الان خيل عظيمي بي کار هيچ کاره داريم که اگه رها شوند از گرسنگي مي ميرند! من وقت ندارم عدد و رقم استخراج کنم ولي اگر خواستيد اين کار را انجام دهيد حتما يک فيوز اضافي مغز دم دست داشته باشيد.
سوالي که براي من بي جواب مانده اين است که چرا سيستم آموزشي قديمي خودمان را حتي به عنوان يک بخش از تاريخ نگاه نمي کنيم. دليلش اين نيست که هيچ کس تا به حال به اين نکته توجه نکرده. مرحوم آل احمد به عنوان مثال در مقاله بلند «غرب‌زدگي» به نمونه هايي از آنچه براي مدرن شدن هرينه کرديم و عوض آن را هم به دست نياورديم اشاره مي کند. در نسخه کوتاه و امروزي همان فکر به قلم نويسنده نسبتا خيلي روشن‌‌فکر معاصر به نام «نَشتِ نِشا» به همين موضوع و اين بار دقيقا در مورد سيستم آموزشي پرداخته شده.
پس چرا کساني که مسئول طراحي و برنامه ريزي درسي هستند کمتر به سابقه تاريخي آموزش کشورمان توجه مي کنند؟
اگر بتوانيم اين افراد را بشناسيم خواهيم دانست که اکثرشان متخصصين علوم تجربي و تحصيل کرده فرنگ هستند. اينکه مهندس يا درس خوانده دانشگاههاي درجه يک دنيا هستند بد نيست، اما آيا اين براي طرح ريزي برنامه آموزش يا به عبارت ديگر «نقشه راهِ تربيتِ نسل آينده» کافي است؟
به نظرم پاسخ را در فرمايشات اخير رهبري فرزانه در باب توليد علم مخصوصا در زمينه علوم انساني مي توان يافت. نقطه ضعف اصلي ما شايد در اين باشد که بعد از حدود سي سال از «انقلاب فرهنگي» هنوز «حال خودمان را از ديگران مي پرسيم»!
اگر قرار شود به جزئيات بپردازم، کپي ناقص يا حاشيه اي مي شود بر همين«نَشتِ نِشا» يا نقل مزمون مقالات شفاهي استاد ازغدي (اين را هم ببينيد).

انتشار توسط 8 تم